آخرین مطالب
کد مطلب: 6130
تاریخ انتشار: دوشنبه 6 مرداد 1393
گفتگو با دکتر ابو‌محمد عسگر خانی

رابطه هویت فرهنگی و موسسات بین المللی در روابط بین الملل

رابطه هویت فرهنگی و موسسات بین المللی در روابط بین الملل
شوراها > شورای فرهنگی  - دکتر ابو‌محمد عسگر خانی، استاد روابط بین الملل دانشگاه تهران، روز 22 اردیبهشت 1393 از موسسه فرهنگی اکو دیدار و ضمن ملاقات با مدیران، در جلسه شورای اجرایی موسسه، شرکت و پیرامون «رابطه هویت فرهنگی و موسسات بین المللی در روابط بین الملل» به ایراد سخن پرداخت.

 

زندگینامه

در این نشست که با حضور تنی چند از دانشجویان دوره دکتری رشته روابط بین الملل دانشگاه تهران برگزار شد، دکتر عسگرخانی در شرح سوابق کاری و تحصیلی خود اظهار داشت که در رشته ریاضی، مدرک دیپلم خود را اخذ کرده و پس از آن به ادبیات آمریکا و انگلیس پرداخته است. وی در ادبیات آمریکا، ادبیات مدرن را مطالعه کرده و در ادبیات انگلیس، به ادبیات دوره شکسپیر علاقه مند شده و مدرک کارشناسی خود را اخذ کرده است. در ادامه، در انگلستان به مطالعه فرهنگ با محوریت پسامدرنیسم پرداخته و پژوهش های خود را با بررسی آثار ویرجینیا وولف آغاز می کند. پس از آن آثار نویسندگانی چون آلبرت کامو، اورهان پاموک، نویسنده تبعه ترکیه را از نظر گذرانده است. سپس در آمریکا به بررسی Cosmopolitan (جهانی) و The Book of Evidence پرداخته است. دکتر عسکرخانی معتقد است که این آثار ادبی پسامدرن نشان می دهند که فرهنگ و هویت فرهنگی به چه میزان در رمان ها نقش دارند و چگونه امروز ادبیات پسامدرن از فرهنگ و هنر آغاز شده و به حوزه هایی همچون پزشکی، حقوق و علوم سیاسی نیز رسیده است.

وی تصریح می کند که همواره ادبیات را به عنوان یکی از علاقمندی های خویش حفظ کرده است. اما پس از آن، به سراغ علوم سیاسی، حقوق و روابط بین الملل رفته است. وی در رشته روابط بین الملل در دانشگاه وبستر آمریکا ادامه تحصیل داده و در رشته حقوق بین الملل از دانشگاه گرونینگن هلند فارغ التحصیل شده است. همچنین به تحصیل در رشته حقوق بشر در دانمارک پرداخته است. علاوه بر این، وی موفق به دریافت مدرک دکترای روابط بین الملل از دانشگاه کوئینز کانادا نیز گردیده است.

استاد، یکی از کارشناسان ایران در مسایل مربوط به دیوان داوری ایران و آمریکا بر سر دارایی های ایران در آمریکا بوده و در این ارتباط سال ها در هلند بسر برده است. این دوره به توسعه و تقویت دیدگاه های وی در زمینه حقوق بین الملل عمومی و خصوصی کمک شایانی کرده و در همین سنوات در دانشگاه گرونینگن هلند، به مطالعه موضوع تحریم ها در حقوق بین الملل می پردازد. همزمان با هدف قرارگرفتن سکوهای نفتی ایران در خلیج فارس توسط نیروی دریایی آمریکا، مطالعات در زمینه کنترل تسلیحات را نیز آغاز می کند. در پرتو این تجربیات، حقوق و روابط بین الملل با محوریت امنیت بین المللی و به خصوص هسته ای و سپس بحث تحریم ها، موضوع اصلی فعالیت های وی قرار گرفته و ادبیات را کنار می گذارد. ماحصل این تلاش ها، انتشار کتاب "رژیم های بین المللی" است.

دکتر عسگرخانی در بازگشت به ایران، به مدت هفت سال در دانشکده روابط بین الملل وزارت امور خارجه به تدریس می پردازد. پس از آن، به اساتید دانشگاه تهران می پیوندد. در این دوران، در چندین وزارتخانه فعالیت حقوقی-سیاسی داشته که از پتروشیمی و شستا تا صدا و سیما و مجمع تشخیص مصلحت نظام را شامل می شود. وی در حال حاضر عضو هیئت تحریریه دو مجله Atom for Peace وInternational Journal of Law می باشد. سخنرانی در ده ها کنفرانس علمی-تحقیقاتی بین المللی در کشورهای مختلف آسیایی، اروپایی و آمریکای شمالی از فعالیت های روزمره استاد بوده است. از خاطرات جالب استاد، مناظره با برخی چهره های سیاسی و علمی-فرهنگی مشهور جهان از جمله تونی بلر، نخست وزیر اسبق انگلیس، پیتر کتسن استین، حقوقدان، ژنرال پترائوس، فرمانده اسبق ناتو و نماینده های جرج بوش و کاندولیزا رایس در مسائل هسته ای است. دکتر عسگرخانی جنگ های افغانستان، کوزوو و عراق و ایران را از نزدیک شاهد بوده است. دکتر ابومحمد عسگرخانی در حال حاضر عضو هیئت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی و رئیس مرکز مطالعات بین الملل دانشگاه تهران می باشد.

رابطه هویت فرهنگی و موسسات بین المللی در روابط بین الملل

در آغاز این مبحث، به تشریح ریشه و ساختار مفاهیم مطروحه در این حوزه می پردازم. چهار مفهوم اصلی با عناوین اسطوره، مدل، معرفت شناسی و هستی شناسی مطرح هستند. معرفت شناسی و هستی شناسی، هر دو از یک سلسله اسطوره ها نشات می گیرند. برای اینکه نقش فرهنگ را بدانیم، باید به اسطوره ها رجوع کنیم. از جمله این اسطوره ها، اسطوره های یونانی هستند و در این خصوص سه تن از فیلسوفان قبل از سقراط مطرح می باشند که عبارتند از: انکسیمندر، انکسیمینس و فیثاغورث. انکسیمندر، بنیانگذار فلسفه، انکسیمینس، بنیانگذار دانش و فیثاغورث، بنیانگذار بحث فرهنگ بوده اند. فیثاغورث علاوه بر ریاضیات، از مذهب نیز سخن می گوید و تک خدایی را مطرح می کند. فیثاغورث معتقد بود که ریاضیات و مذهب در کنار یکدیگر مغز انسان را پالایش می کنند و بدین ترتیب، مطالعه فرهنگ آغاز می شود.

ابتدا باید مفهوم فرهنگ را تعریف کنیم. در یک تعریف، فرهنگ عبارت است از آنچه که در موردش توافق می کنیم، یعنی سنت، مذهب و عادات جزو فرهنگ محسوب می شوند. اما یک سلسله موارد نمی توانند جزو فرهنگ باشند، مانند: مطالعات ژنتیکی و نژادپرستی. فرهنگ، بر خلاف آنچه سازه انگاران تندرو تصور می کنند، یک متغیر مستقل و زیر بنای همه چیز نیست. البته فرهنگ مهم است، ولی تنها یکی از پارامترهای قدرت در تشکیل نهادها و رژیم های بین المللی به شمار می آید. اگر از این دید به قضیه نگاه کنیم، می بینیم که مکاتب مختلف، نظریات متفاوتی دارند. بطور مثال، برای تشکیل یک نهاد بین المللی، واقع گرایان معتقدند که این قدرت های بزرگ هستند که چنین نهادهایی را ایجاد می کنند.

در بحث نهادها، باید سه موضوع تشکیل، تداوم و تغییر را در نظر داشته باشیم. در موضوع نخست، به این پرسش پاسخ داده می شود که یک نهاد تحت چه شرایطی و چگونه تشکیل شده است؟ در موضوع دوم، به این پرسش پاسخ داده می شود که تداوم این نهاد چگونه میسر خواهد بود؟ و در موضوع سوم، به این پرسش پاسخ داده می شود که تحت چه شرایطی این نهاد تغییر خواهد کرد؟ چرا که هیچ چیز در جهان تا ابد زنده نخواهد ماند. بطور مثال، دو مکتب بزرگ از مکاتب ماقبل سقراط، در مورد تغییر و استمرار، نظریات متفاوتی داشتند. یکی مکتب زنون بود که پیروانش معتقد بودند آفرینش جهان بر اساس عدم حرکت و سکون می باشد. اما در مقابل، افرادی مثل هراکلیتوس معتقد بودند که جهان بر اساس حرکت، تغییر و تضاد بنیان نهاده شده است. بعدها، افرادی مثل هگل و کارل مارکس نیز از این نظریه پیروی کردند.

در بحث فرهنگ، تمام این نظریه ها باید در نظر گرفته شوند. در نظر واقع گرایان، اگر قواعد و مقررات تشکیل دهنده یک نهاد بین المللی بر خلاف میل قدرت های بزرگ باشد، آن را تغییر خواهند داد و یا آن نهاد را نادیده خواهند گرفت و نهاد دیگری مطابق نظر خود تشکیل می دهند و حتی ممکن است رای آن نهاد را به نفع خود تفسیر کنند. اما لیبرال ها با این نظریه موافق نیستند. آنها معتقدند که این نهادها به شیوه تکاملی خودجوش، بر اساس عرضه و تقاضا ایجاد شده اند. مارکسیست ها نیز کلیه نهادهای بین المللی را ابزاری در دست کاپیتالیست ها می دانند. همچنین در نظر سازه انگاران تندرو، این نهادها توسط فرهنگ بنا می شوند. هیچکدام از مکاتب فکری مذکور به تنهایی نمی تواند پاسخگوی چرایی و چگونگی تشکیل نهادها باشد.

شخصاً معتقدم که تاریخچه هر نهاد را باید بطور جداگانه بررسی کرد. پس از آن می توان قضاوت کرد که هر نهادی تا چه میزان تحت تاثیر هر کدام از این مکاتب فکری بوده است. بطور مثال، سازمان ملل متحد، نهادی است که واقع گرایان معتقدند توسط قدرت های بزرگ، به ویژه آمریکا ایجاد شده است. اما در سازمان هایی مانند اکو و یا یونسکو، نقش فرهنگ بارزتر است. اینکه گفته شود فرهنگ هیچ جایگاهی ندارد، درست نیست. بطور مثال، در حال حاضر ادبیات جدیدی در حقوق بین الملل ظهور یافته است. در کتاب های قدیمی حقوق بین الملل که متاسفانه هنوز هم در بسیاری از کشورها تدریس می شود، منابع حقوق بین الملل همان رویه دولت ها، عرف، سازمان های بین المللی و نوشته های نویسندگان بزرگ که اکثراً از کشورهای قدرتمند هستند، ذکر می شود. اما این دیدگاه قدیمی در حال دگرگونی است. امروزه، اعتقاد بر این است که فرهنگ، حقوق و قوانین بین الملل را ایجاد می کند. بطور مثال قوانین جمهوری اسلامی ایران، برخواسته از ایرانیت یا تشیع است. نقش شریعت در قوانین اسلامی به چه میزان می باشد؟ در نظام حقوق بین الملل نیز این مهم در حال شکل گیری است. آهسته آهسته، فرهنگ ها حقوق بین الملل را ایجاد می کنند.

در برخی از کتاب های تازه تالیف، اشاره شده که فرض کنیم دو فرد مختلف با اتهام یکسان حمل مواد مخدر در دو نقطه از دنیا محاکمه می شوند. اگر این اتفاق در مالزی بیافتد، آن فرد محکوم به اعدام خواهد شد، ولی در هلند، همراه داشتن چند مثقال مواد مخدر آزاد است. این تفاوت فرهنگی است که چنین قوانینی را ایجاد می کند. بعد از این، ما ناگزیر هستیم پرونده های افراد مختلف را با در نظر داشتن شرایط متفاوت مکانی، زمانی و جامعه شناسی بررسی کنیم. در اینجاست که فقط فرهنگ می تواند اظهار نظر کند. بنابراین، هویت فرهنگی در وضع قوانین و رسیدگی به جرائم نقش ایفا می کند. آنها که در بحث فرهنگ قلم می زنند، معتقدند که نهادها توسط فرهنگ های مختلف ایجاد می شوند و تغییر و تداوم می یابند.

برای مطالعه فرهنگ ها، باید از جامعه شناسی شروع کرد و سپس به جامعه جهانی رسید. بطور مثال، از فرهنگ و هنجارهای یک قبیله شروع کرده و به فرهنگ و هنجارهای جهانی می رسیم. به همین خاطر است که نویسنده ای مانند ماکس هبیچت (Max Habicht) در کتاب خود تحت عنوان " اکس اکوا ا بونو" (Ex aequo et bono اصل کدخدا منشی) می نویسد، حتی در میان فرهنگ های مختلف، یک سلسله قوانین و هنجارهای مشترک از ابتدا وجود داشته است. در قبایل مختلف سرخپوست از آمریکای شمالی گرفته تا قبایل جنوب شرق آسیا، از هزاران سال پیش تاکنون، اصل کدخدا منشی برای حل و فصل اختلافات به کار می رفته و امروز این اصل به جامعه جهانی منتقل شده است. همچنین اصولی مانند اصل وفای به عهد در تمام فرهنگ ها وجود دارد.

اما هویت فرهنگی چگونه شکل می گیرد؟ برخی از متفکران معتقدند که هویت بواسطه خود فرد ایجاد می شود، اما آنها که به محوریت فرهنگ اعتقاد دارند، بر این باورند که این هویت باید در بستر زمان و در طول تاریخ در اذهان آحاد جامعه شکل بگیرد. در حقوق بین الملل نیز، همین روند جریان دارد. در حقوق بین الملل ارتدوکس و قدیمی معتقد بودند که همسایه های یک دولت، باید آن را به رسمیت بشناسند، اما اکنون، جامعه جهانی باید یک دولت را به رسمیت بشناسد و هویت فرهنگی در بستر زمان به آن اعطا شود.

در یکی از مقالات که با عنوان"فرهنگ و سیاست تحریم های ایران" تالیف کرده ام و در کشورهایی چون چین، ژاپن، یونان و هلند با استقبال روبرو شده، سعی کرده ام نشان دهم که آمریکا چگونه تحریم علیه جمهوری اسلامی ایران را فرهنگ سازی کرده است. معتقدم که مشکلات آمریکا با ایران در چهار حوزه مطرح است که عبارتند از: حقوق بشر ادعایی، تروریسم ادعایی، سلاح های کشتار جمعی ادعایی و مسائل خاورمیانه. در این حوزه ها، آمریکا سعی کرده است در درجه نخست، یکجانبه این تحریم ها را اجرا کند. بطور مثال، تحریم های ایران توسط اداره کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه داری آمریکا و تحریم داماتو، یکجانبه بودند و فرهنگ سازی برای آنها صورت نگرفته بود. در دوره ریاست جمهوری کلینتون، آمریکایی ها سعی کردند آهسته آهسته تحریم ها را به سوی فرهنگ سازی ببرند.

اما پس از کلینتون، بوش روی کار آمد که در دوره اول ریاستش به قدرت نرم علاقه ای نداشت و مانند دیگر جمهوری خواهان به قدرت سخت تکیه می کرد. اما در دوره دوم، آمریکایی ها دوباره به فرهنگ سازی روی آوردند. آمریکا در تحریم های فعلی علیه ایران توانسته است فرهنگ سازی کند و جامعه جهانی را با خود همراه سازد. بدین ترتیب بود که در قطعنامه هایی که علیه ایران تصویب شد، ایران با جامعه جهانی برخورد پیدا کرد. تحریم های یکجانبه زیاد کارساز نبودند، اما وقتی این تحریم ها در بستر جامعه جهانی مطرح شدند، یک فرهنگ علیه ایران شکل گرفت. بنابراین نقش فرهنگ در روابط بین الملل و مسائلی که امروزه با آن مواجه هستیم، کاملاً هویداست.

امروزه، اندیشمندان معتقدند که پیدایش، رشد و نمو کشورهای در حال توسعه، مانند کشورهای آفریقایی و آسیایی نباید کپی برداری از فرهنگ و استانداردهای غربی باشد. در حال حاضر، برخی از کشورها برای رشد به فرهنگ متوسل شده اند. در "تئوری جدید رشد بومی" این مساله مطرح می شود که برای اجرای الگوهای توسعه غربی، باید آنها را با استفاده از فرهنگ، مذهب، آداب و رسوم، جغرافیا، جامعه شناسی و تاریخ کشور مورد نظر، بومی کرد. به همین خاطر است که امروزه مدل توسعه چینی که بسیار مورد تاکید قرار گرفته، بر پایه فرهنگ کنفسیوسی استوار می باشد. چینی ها از الگوهای غربی کپی برداری می کنند، اما آن را با فرهنگ کنفسیوسی تطبیق می دهند. به همین دلیل، ژاپن، سال های طولانی، الگوی قدیمی توسعه را دنبال می کرد. بطوریکه در گذشته، مدل هژمونی دو گانه آمریکا و ژاپن در سطح جهان حاکم بود و هژمونی آمریکا بدون هژمونی اقتصادی ژاپن عملی نبود. اما اکنون، شینزو آبه، نخست وزیر ژاپن، مدل اقتصادی جدیدی با عنوان آبه نومیکس را مطرح می کند. این نوع گرایش ها کاملاً در چارچوب فرهنگ ایجاد شده اند.

نمی توان مدل های ارائه شده در کتاب هایی مانند "The Culture of Natural Security" اثر پیتر کاتزنشتاین) (Peter J. Katzenstein و یا آثار الکساندر ونت (Alexander Wendt) و ریچارد لیبو را عیناً همانگونه پیاده کرد، بدلیل اینکه با تکیه بر فرهنگ نگاشته شده اند. در آثار سازه انگارانی مانند ریچارد لیبو، بر مفاهیمی مانند روحیه و اشتها تاکید شده است، در حالیکه واقع گرایان بر سود مادی تاکید دارند. در بررسی اسطوره ها و فلاسفه قدیم می توان پی برد که مفاهیمی مانند روحیه و اشتها همان مفاهیم یونانی "Nous","Thomous","Epithomous" هستند. یعنی ریچارد لیبو همان مفاهیم سه هزار سال پیش را جرح و تعدیل کرده و اکنون بکار می برد.

در اینجا این سوال مطرح می شود که چگونه می توان مثلا هنجارهای مربوط به حقوق همجنس بازان را در کشورهای اسلامی پیاده کرد؟ امری که غیرممکن است. بنابراین، هر فرهنگی نقش خودش را دارد. اما همانگونه که ذکر شد، همه پدیده ها منوط به فرهنگ نیستند. بطور مثال، نمی توان گفت که ژن ها ناشی از فرهنگ هستند. ژن ها مانند ارزش هایی که در مورد آنها توافق شده نیستند. ژن ها به ارث برده می شوند. در برخی کتاب ها که در مورد ژنتیک به رشته تحریر در آمده است، به نقش ژن ها در روابط بین الملل اشاره شده است، مانند آثار لیونتین، آنجا که اظهار می دارد ژن انسان را می آفریند، انسان دولت را می آفریند و دولت، نظام را می آفریند، پس ژن است که نظام را می آفریند؛ و یا آثار ریچارد داوکینز در مورد ژن های خودخواه و تاثیر آنها در روابط بین الملل. واقعیت این است که ژن ها در این حوزه موثر هستند. همانگونه که برای بدست آوردن گیاهان و جانوران بهتر، ژن های آنها اصلاح می شود، در مورد انسان ها نیز این امر موثر است، گرچه این دیدگاه کمی نژادپرستانه است، ولی باید پذیرفت که این تفاوت ها واقعاً وجود دارند. زیبایی دنیا نیز به همین تفاوت هاست.

دکتر عسگرخانی در ادامه پیشنهاد کرد که در موسسه فرهنگی اکو، کمیته های مختلفی برای بررسی نقش فرهنگ در شکل گیری، تداوم و تحول سازمان ها و پیمان های بین المللی مختلف تشکیل گردد. در این بررسی، بسیاری از سازمان ها و پیمان ها، به ویژه در بخش خصوصی، یافت خواهند شد که فرهنگ در تشکیل آنها نقش موثری داشته است. در آنجا که بخش دولتی نمی تواند عمل کند، بخش خصوصی می تواند وارد عمل شود و در آنجاست که فرهنگ نقش خود را به خوبی ایفا می کند. در بخش دولتی، بخاطر وجود حکومت، مساله طبقه بندی محرمانه مطرح می شود، ولی در بخش خصوصی، شفافیت، بیشتر مطرح است. در سطح دنیا مشاهده می شود که اکثر اختلافات و جنگ ها را دولت ها ایجاد کرده اند، اما بخش خصوصی آنها را مرتفع کرده است. به همان میزان که دولت بذر اختلاف می افشاند، بخش خصوصی بذر همکاری می افشاند. در بخش خصوصی، نقش فرهنگ و هویت، بسیار مهم است.

در بخش دولتی، دولت سعی دارد که نقشی رسمی ایفا کند و همه چیز محرمانه و امنیتی شود، اما در بخش خصوصی اینچنین نیست. در بررسی بحران های مختلف در سطح دنیا، می توان به نقش بخش خصوصی و فرهنگ ها در حل این معضلات پی برد. بطور مثال در مورد ایران، در بحران گروگان گیری، دولت های مختلف پا پیش گذاشتند، ولی در اصل، بانکداران آمریکایی بودند که پیشقدم شدند و از دولت آمریکا خواستند که اختلافات موجود برطرف شود. در بحث Iran-Contra Affair، افراد دلالی مانند قربانی فر به حل مشکل کمک کردند و سیاست خارجی دولت ریگان را بدست گرفتند. در جریان میکونوس نیز، بخش خصوصی نقش خودش را ایفا کرد. به همین خاطر است که بعضی از کشورها معتقدند در مورد چنین مسائلی باید فرهنگ سازی صورت پذیرد. بطور مثال، در دنیا مشهور است که الجزایر، فرهنگ میانجی گری را دارد. در حالیکه دیگر کشورهای منطقه، بطور مثال مصر، در انجام این امر موفق نبوده اند. الجزایر، حداقل در چندین بحران بین المللی، به عنوان میانجی، موفق عمل کرده است و این ویژگی بخشی از فرهنگ این کشور شده است.

بنابراین می توان گفت که رابطه مستقیمی بین هویت فرهنگی و توسعه وجود دارد. شواهد این مطلب را باید در گذشته دور جستجو کرد. بهتر است که مطالعه در این باب از دوران فیثاغورث شروع شود که بحث مذهب و تک خدایی را مطرح کرد، پس از آن بحث چند خدایی پیش کشیده شد و بعدها مذاهب مختلف کتاب های ویژه خود را ارائه کردند. جالب است که فیثاغورث، بنیانگذار مکتب لیبرالیسم است که بر دیدگاه های تکثرگرایی تاکید می ورزد.

 

مشارکت در بحث

آقای افتخارحسین عارف، رئیس موسسه، نظر دکتر عسگرخانی را درباره آینده فرهنگ کشورهای در حال توسعه با توجه به فرآیند جهانی شدن جویا شد که دکتر عسگرخانی در پاسخ اظهار داشت: این مساله را می توان در چارچوب حکمرانی جهانی(Global Governance) توضیح داد. این نوع حکمرانی که متشکل از قدرت های بزرگ می باشد، در قالب بسته های پیشنهادی متفاوت در حوزه های اقتصاد، فرهنگ، سیاست و امنیت، فرصت ها و تهدید هایی را پیش روی کشورهای مختلف قرار می دهد و به این وسیله وارد این کشورها می شود. فرهنگ غربی با تمام اجزای خود، نظیر موسیقی، رقص و سینما و غیره، وارد فرهنگ کشورهای دیگر می شود و این اجتناب ناپذیر است. بطور مثال، اگر شما چند سال پیش در فرانسه به زبان انگلیسی صحبت می کردید، کسی پاسخ شما را نمی داد، اما من در سفر اخیری که به این کشور داشتم، تصاویر بزرگی از خواننده های آمریکایی در سطح شهر پاریس مشاهده کردم. حتی مردم انگلیس که در گذشته با بعضی از واژه های خاص گویش آمریکایی ها مخالف بودند، اکنون آنها را بکار می برند. این مثال ها نشان می دهند که تهاجم فرهنگ آمریکایی مختص کشورهای در حال توسعه نیست.

در حوزه اقتصاد نیز این تهاجم وجود دارد که در قالب ورود کالا، خدمات و سرمایه به کشورها رخ می دهد. در نتیجه بعضی از بازرگانان سنتی که تعاملی با این جریان ندارند، دچار ورشکستگی می شوند و در نقطه مقابل، افرادی از نسل جوان به ثروت های هنگفت دست می یابند. در پشت پرده حکمرانی جهانی، در حوزه اقتصادی، رژیم های بین المللی مانند صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و در حوزه امنیت، سازمان هایی مانند معاهده منع اشاعه هسته ای NPT وجود دارند. در مقابل این رژیم ها و ابزارهای بین المللی، رژیم های ملی در داخل کشورها قرار می گیرند. در اینجا، بحث فرهنگ مطرح می شود. کشورهایی که در داخل خود ائتلاف نهادی دارند و در مورد هنجارها و ارزش ها به توافق ملی رسیده اند، می توانند در مقابل این رژیم های بین المللی تعادل ایجاد کنند؛ اثرات جانبی و مضر را دفع کرده و برای خود فرصت ایجاد کنند. بطور مثال، آثار جهانی سازی بر کشور ژاپن، کمتر از بورکینافاسو وکویت می باشد. متاسفانه در کشورهای در حال توسعه، بینش لازم برای ائتلاف وجود ندارد. کشوری در این عرصه موفق خواهد بود که از لحاظ فرهنگی به ائتلاف نهادی دست یافته باشد.

دکتر سید مجید قافله باشی، از کارشناسان ارشد موسسه فرهنگی اکو، با مطرح کردن رابطه فرهنگ و نهادهای بین المللی، به ویژه در کشورهای در حال توسعه اظهار داشت: دو نوع تفسیر از فرهنگ وجود دارد، یکی تفسیر مُضیَّق و دیگری تفسیر موسَّع. اگر تعریف موسع از فرهنگ داشته باشیم، تمام نهادهای بین المللی به نحوی درگیر قضیه می شوند، یعنی فرهنگ سازی که در این نهادها، بطور مثال در آژانس های امنیتی صورت می گیرد، در هم تنیده است. در آنجاست که عامل قدرت نقش بیشتری پیدا می کند. حال، رابطه نهادهای بین المللی برخاسته از کشورهای در حال توسعه با عامل قدرت به چه صورت خواهد بود. مولفه های تاثیرگذاری این قبیل نهادها در محیط پیرامونی خود به چه صورت تعریف می شوند.

دکتر عسگرخانی در پاسخ بیان کرد که در این خصوص همیشه بحث بوده است. لیبرال ها معتقدند که ساختار موضوعی همیشه مهم است، اما واقع گرایان درست خلاف این مطلب را اعتقاد دارند. واقع گرایان و قدرت های بزرگ اظهار می کنند که اگر کشورهای در حال توسعه در موضوعی آنها را تحت فشار قرار دهند، این قدرت ها در موضوع دیگری تلافی خواهند کرد. اما لیبرال ها بر این باورند که اینگونه نیست و برخی از کشورها و برخی از فرهنگ ها در موضوعاتی خاص، حق وتو دارند. بطور مثال، کشوری که دارای منابع نفتی غنی است، در این زمینه صاحب قدرت می باشد. به عنوان مثال، در بحران نفت دهه هفتاد، اُپک، کشورهای غربی را تحت فشار قرار داد. این نشان می دهد که کشورهای صادر کننده نفت با استفاده از ابزار نفت، سیاست خود را به دنیا دیکته کردند. البته واقع گرایان این مطلب را نمی پذیرند و معتقدند که قدرت های بزرگ در فرصت های دیگری این قضیه را تلافی کرده اند. تجربه نشان می دهد که هر دو گرایش فکری وجود دارند و همیشه این بحث ها مطرح بوده است. به همین خاطر است که امروزه گفته می شود که مسائل مرتبط با نهادهای بین المللی تا حدی پیچیده شده اند. از این رو پیشنهاد می کنم که نهادهای بین المللی به صورت مستقل و جداگانه بررسی شوند.

اما در مورد تفسیر از فرهنگ، باید گفت که دو نوع رویکرد نسبت به فرهنگ داریم، رویکرد ماکسیمالیستی و رویکرد مینیمالیستی (حداکثر و حداقل گرایی). رویکرد ماکسیمالیستی محض و بدون حد و مرز به این موضوع، به سرانجامی نخواهد رسید. بطور مثال، افرادی که نگاه ماکسیمالیستی به مساله امنیت دارند، معتقدند که حتی خداوند، نعوذبالله، ساخته بشر برای برطرف کردن نگرانی خویش درباره امنیت است.

تقدیر رئیس موسسه فرهنگی اکو

آقای افتخارحسین عارف، رئیس موسسه فرهنگی اکو ضمن قدردانی از حضور و سخنان مهم دکتر عسگرخانی اظهار داشت که مسلما نکات مهم نظری و عملی که به آنها اشاره کردید، از جنبه آموزشی غنی برای کارشناسان موسسه برخوردار است و حتما در سیاست ها و برنامه های موسسه از آنها استفاده خواهیم کرد.

 

سخن پایانی دبیرکل

دکتر محمدرضا حاجی کریم جباری، دبیرکل موسسه فرهنگی اکو نظرات استاد عسگرخانی را پرمحتوی، آموزنده و روشنگرانه برای کارشناسان موسسه فرهنگی اکو دانسته و اطمینان داد که از این نظریات در تدوین راهبردهای فرهنگی موسسه بهره برداری خواهد شد. وی سپس اضافه نمود: در پرتو آن چه که استاد فرمودند، در دوران پسامدرن و فرآیند جهانی شدن، اکنون جامعه جهانی و یا بهتر بگوییم، جوامع غربی، با یک دوگانگی و پارادوکس روبرو هستند. از یک طرف ادعا می کنند که به تنوع فرهنگی احترام می گذارند و حتی مدعی هستند که جهان با تنوع فرهنگ ها، رنگارنگ تر و زیباتر است؛ اما از طرف دیگر، در چارچوب فرآیند جهانی شدن به دنبال انتشار و شکل دادن به یک فرهنگ مشترک برای جهان هستند که عمدتا نیز تحت تاثیر فرهنگ آمریکایی است. امروزه نظریه پردازانی در آمریکا ادعا می کنند که پدیده هایی مثل مک دونالد و هالیوود، فقط نوعی غذا یا وسیله سرگرمی نیستند، بلکه با خود بار عمیق فرهنگی دارند، جهان را در نوردیده و به فرهنگ مشترک تمامی جوامع تبدیل شده اند. این دوگانگی میان احترام به تنوع فرهنگی و تلاش برای نهادینه ساختن یک فرهنگ مشترک در چارچوب جهانی شدن، شک و تردیدهایی را در مورد نیات واقعی آنها ایجاد می کند. در هر صورت، جهانی شدن چون سیلی خروشان در حرکت است. رو در روی آن ایستادن، احتمال نابودی را در پی دارد، همراهی با آن نیز بلاشک موجب محو و یا استحاله فرهنگ و ارزش های خودی و بومی می گردد. پس شاید بهترین راه این است که با تکیه بر فرهنگ و ارزش های خودی و جوامع مشابه، مانند فرهنگ و مذهب مشترک در حوزه اکو، تلاش کنیم تا این موج بنیان کن را در جهت حفظ و تقویت هویت دینی، ملی و منطقه ای خود جهت بدهیم.

 

 

  • نسخه چاپی
  • اشتراک گذاری
  • ارسال به دوستان
  • ارسال نظر

نام

آدرس پست الکترونیک  

آدرس وب سایت

نظر شما  

لطفا حاصل عبارت را وارد نمایید (اجباری):

 = 5+3

نام شما (اجباری)  

پست الکترونیک شما (اجباری)  

پست الکترونیک دریافت کننده (اجباری)  

لطفا حاصل عبارت را وارد نمایید (اجباری)

 = 5+3